تبلیغات
اشعار حکیم کسایی مروزی
 
درباره وبلاگ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اشعار حکیم کسایی مروزی
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

کسایی مروزی



بسم الله الرحمن الرحیم

حکیم مجدالدین ابوالحسن کسایی مروزی از شاعران بزرگ قرن چهارم و پدر شعر اهل بیتی در زبان پارسی (اولین شاعر پارسی زبانی که برای اهل بیت شعر گفت) معاصر اواخر دوره سامانیان و اوایل غزنویان است. او در سال ۳۴۱ هجری قمری در مرو به دنیا آمد.

وی در ابتدا شاعر دربار بود اما در میانسالی از خواب بیدار و از گذشته پشیمان می شود یا به گفته بعضی ها تقیه را می شکند
به هر حال بعد از آن شروع می کند به شعر گفتن در مدح حضرت محمد و اهل بیت پاک ایشان
حکیم کسایی دوران غفلت خود را بعضی از اشعار بیان و نکوهش می کند
به هر حال بعد از شعر سوگنامه با مطلع :

دست از جهان بشویم عزّ و شرف نجویم

مدح و غزل نگویم مقتل کنم تقاضا

از دربار کناره گیری می کند و شروع به سراییدن اشعار ناب در مدح و مرثیه اهل بیت می کند

در مورد تعداد اشعار ایشان اطلاعاتی در دست نیست اما نلصر خسرو می گوید ایشان بیش از ده هزار بیت در مورد اهل بیت در دیوان اشعار داشت

دیوان اشعار کسایی تا قرن ششم هجری موجود بود اما توسط سنی ها نابود شد و امروز تنها دویست تا سیصد شعر با ارزش از ایشان برای ما باقی مانده .  ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﻭ ﺣﮑﯿﻢ ﻭ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺁﺭﺍﺳﺘﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﻮﻡ ﻋﺼﺮ ﺧﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ . ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻔﺖ ‏« ﺣﮑﯿﻢ ‏» ﯾﺎﺩﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﻧﻮﻉ ﻟﻔﻆ ﭘﺮﺩﺍﺯﯾﻬﺎﯼ ﺗﺬﮐﺮﻩﻧﻮﯾﺴﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻭﺍﻗﻌﯿﺖ ﺩﺍﺭﺩ.

قسمت دوم زندگی نامه حکیم کسایی مروزی 
بدیعﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﻓﺮﻭﺯﺍﻧﻔﺮ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩٔ ﺷﻌﺮ ﺍﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ : ‏«ﮐﺴﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺷﻌﺮﺍﯼ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺎﯾﻪٔ ﺍﻧﺪﮎ ﮐﻪ
ﺍﺯ ﺍﺷﻌﺎﺭﺵ ﺑﺎﻗﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩٔ ﻭﺳﻌﺖ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺩﻗﺖ ﺧﯿﺎﻝ ﻭ ﺣﺴﻦ ﺑﻼﻏﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻋﺖ ﻃﺒﻊ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺩﺍﻧﺴﺖ .
ﺍﺷﻌﺎﺭ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﻭ ﺩﻗﺖ ﺗﺸﺒﯿﻪ ﻣﻤﺘﺎﺯ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻓﻦ ﻋﺪﻩٔ ﮐﻤﯽ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﻪٔ ﺍﻭ ﻣﯽﺭﺳﻨﺪ . ﻧﺎﺻﺮﺧﺴﺮﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺍﺭﺩ ﻣﺘﻌﺪﺩ ﺍﺯ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﺍﺳﻢ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻧﻈﻢ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻣﻌﺎﺭﺿﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ( ﺳﺨﻦ ﻭ ﺳﺨﻨﻮﺭﺍﻥ، ﺹ ۳۸)

ﺷﻔﯿﻌﯽ ﮐﺪﮐﻨﯽ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩٔ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ : ‏« ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺻﻮﺭ ﺧﯿﺎﻝ ﻭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﺩﺭ ﺯﻣﯿﻨﻪٔ ﻃﺒﯿﻌﺖ، ﺷﻌﺮ ﮐﺴﺎﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮔﻮﯾﻨﺪﮔﺎﻥ ﻗﺮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﻢ . ﺟﺎﯼ ﺩﺭﯾﻎ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﻋﺮ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺟﺰ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﻌﻪٔ ﭘﺮﺍﮐﻨﺪﻩ ﺷﻌﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺑﺎﻗﯽﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺧﺼﺎﯾﺺ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪٔ ﺷﻌﺮ ﻗﺮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﺎﻣﻠﺘﺮﯾﻦ ﻭﺻﻔﯽ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ. ‏» ﻣﺆﻟﻒ ﮐﺘﺎﺏ ﺍﻟﻨﻘﺾ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍن کسایی ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ درمورد شعر او ﻣﯽﮔﻮﯾﺪ : ‏« ﻫﻤﻪٔ ﺩﯾﻮﺍﻥ ﺍﻭ ﻣﺪﺍﯾﺢ ﻭ ﻣﻨﺎﻗﺐ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﻭ ﺁﻝ ﺍﻭﺳﺖ‏» محمد عوفی هم می گوید : ((بیش تر اشعار دیوانش در مدح حضرت محمد و اهل بیت ایشان بود)) (ﮐﺴﺎﯾﯽ ﻣﺮﻭﺯﯼ، ﺯﻧﺪﮔﯽ، ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻭ ﺷﻌﺮ ﺍﻭ، ﺹ ۳۱)

حکیم کسایی مروزی یکی از افتخارات ایرانیان و شیعیان جهان است که متاسفانه مورد کم لطفی قرار گرفته و گم نام مانده وﻓﺎﺕ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺳﺎﻝ ۳۹۴ ﻫﺠﺮﯼ ﻗﻤﺮﯼ ﺫﮐﺮ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ .

روحش شاد

_______________________________________________

صفحه اینستاگرام اشعار کسایی مروزی :
Http://www.instagram.com/kesayeemarvzi

صفحه جملک اشعار کسایی مروزی :
https://jomlak.com/user/823847

صفحه ادمین :
Http://instagram.com/mosifakhroldin




نوع مطلب : زندگی نامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ
جهان جای به تلخی است ، تهی بهر و پر دخت

جز این بود مرا طمع و جز این بودم الچخت

جز این داشتم اومید و جز این داشتم الچخت

ندانستم از او دور گواژه زندم بخت


ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

از بهر که بایدت بدین سان شبگیر

وز بهر چه بایدت بدینسان تف و تاب ؟





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

کفت گویی که کان گوهرستی

کزو دایم کنی گوهر فشانی

چو جانت از جود و رادی کرد یزدان

تو بیجان زنده بودن کی توانی ؟





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

 او بوی دزدیده کافور و عنبر

وز او گونه برده عقیق یمانی

بماند گل سرخ همواره تازه

اگر قطره ای زو به گل بر چکانی

عقیقی شرابی که در آبگینه

درخشان شود چون سهیل یمانی



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

ای طبع سازوار ، چه کردم تو را ، چه بود

با من همی نسازی و دایم همی ژکی

وایدون فرو کشی به خوشی این می حرام

گویی که شیر مام ز مادر همی مکی





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

 خدایی که آفرین کرده ست

زیرکان را به خویشتن داری

که نیرزد به نزد همت من

ملک هر دو جهان به یک خواری





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

چرا این مردم دانا و زیرکسار و فرزانه

زیانشان مور را باشد دو درشان هست یک خانه

اگر ابروش چین آرد ، سزد گر روی من بیند

که رخسارم پر از چین است چون رخسار پهنانه

چو پیمانه تن مردم همیشه عمر پیماید

بباید زیر ننمودن همان یک روز پیمانه



ادامه مطلب


نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

آس شدم زیر آسیای زمانه

نیسته خواهم شدن همی به کرانه

زاد همی ساز و شغل خویش همی بر

چند بری شغل نای و چنگ و چغانه





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

ای عمر خویش کرده به بیهودگی یله

خشنود بندگان و خداوند با گله

ای خویشتن به جامهٔ نیکو فریفته

وندر زیان همیشه تو را بانگ و مشغله

زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگ

کاو را نه بادبان و نه گوی و اَنگُله





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

برگشت چرخ با من بیچاره

و آهنگ جنگ دارد و پتیاره

یک داوری به سرنبرد هرگز

تا جان به نزد او نبری پاره

گهواره بود خانهٔ من ز اوّل

و آخر لحد کنندم گهواره





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

ای برکشیده منظره و کاخ تا سهیل

برده به برج گاو سر برج و کنگره

از پنجره تمام نگاه کن به بوستان

کان خانهٔ مقام تو را نیست پنجره

باز شکار جوی هزیمت شد از شکار

از کبر ننگرد به سوی کپک و کودره





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 10 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد رضا حیدری چهارلنگ

بر پیلگوش قطرهٔ باران نگاه کن

چون اشک چشم عاشق گریان همی شده

گویی که پرّ باز سپید است برگ او

منقار باز ، لؤلؤ ناسفته بر چده





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ای آنکه تو را پیشه پرستیدن مخلوق

چون خویشتنی را چه بری پیش پرسته ؟

گویی که به پیرانه سر از می بکشم دست

آن باید کز مرگ نشان یابی و دسته





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید

گفتی از میغ همی تیغ زند زهره و ماه

پشت دستش به مثل چون شکم قاقم نرم

چون دم قاقم کرده سرانگشت سیاه





نوع مطلب : اشعار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 5 )    1   2   3   4   5